محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
325
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
را اسير كردند و سپس كشتند . المعتمد بن عباد پس از اين پيروزى نزد امير المسلمين رفت و در فاس با او ديدار كرد و او را به جهاد برانگيخت و ثغر جزيره را به او واگذاشت تا پايگاه جهاد او باشد . « 25 » ابن ابى زرع مىگويد كه چون امير المسلمين در سال 475 ه پس از فتح لوهران و تونس به مراكش بازگرديد ، نامهء المعتمد بن عباد به او رسيد و او را از حال اندلس و تجاوز دشمنان بر شهرهاى بزرگ آن خبر داد و از او خواست لشكر به ياريشان برد . يوسف پاسخ داد كه هرگاه خداوند او را در فتح سبته موفق سازد به اندلس خواهد آمد . سپس از نبرد آلفونسو در همان سال در اراضى اشبيليه و رسيدن قوايش به طريف سخن مىگويد كه آلفونسو چون به دريا با اسب به درون آب رفت و گفت اين پايان اندلس است كه من به آن رسيدهام . چون آلفونسو بر طليطله غلبه يافت امراى اندلس همگان شكايتنامهاى نزد يوسف فرستادند و او را به آن سامان فراخواندند و گفتند دستدردست او به جهاد دشمن خواهند رفت . چون نامهها پىدرپى شد يوسف پسر خود المعز را به فتح سبته فرستاد . او سبته را محاصره كرد و در سال 477 ه آن را بگشود . امير المسلمين شادمان شد و به سوى شمال در حركت آمد تا از آب گذشته ، به اندلس رود . « 26 » در اقوال ابن ابى زرع از حيث تواريخ قدرى تناقض ديده مىشود ؛ ولى با وجود آن علت اصلى را بيان مىكند و آن اين است كه يارى خواستن امراى اندلس از امير المسلمين چند سال پيش از سقوط طليطله بوده و سقوط طليطله عامل تازهاى براى انگيزش يوسف بن تاشفين بوده است . معلوم مىشود انديشهء دعوت مرابطون براى نجات اندلس ، نخستين بار در ذهن المعتمد بن عباد خطور كرده است و اين به هنگامى بود كه آلفونسو او را براى گرفتن جزيه تحت فشار قرار داده و ابن شاليب يهودى را در سال 475 ه براى تحصيل آن به نزدش فرستاده بود . در اين هنگام بود كه ابن عباد رسولان آلفونسو را گوشمالى سخت داد و آلفونسو براى گرفتن انتقام از او به مملكتش لشكر آورد و شهرها را ويران نمود و باغها را بركند و از اشبيليه تا جزيرهء طريف در جنوب را زير پى سپرد و ما در اخبار مملكت اشبيليه به آن اشارت كرديم . المعتمد بن عباد كه با آلفونسو پادشاه قشتاله
--> ( 25 ) . ابن خلدون : العبر ، ج 6 / ص 186 . ابن خلدون پنداشته كه آمدن المعتمد بن عباد نزد يوسف ابن تاشفين بعد از واقعهء زلاقه انجام گرفته است . ( 26 ) . ابن ابى زرع : روض القرطاس ، ص 92 و 93